دلـــــــگرفته ها با آروم جونـم*آخر عشق*
HoMe | eMaiL | Design | Profile
پــــــست ثـــــابــت با احتیـــــاط بخـــوانید ... سطــح وبـــلاگ لغــــزنده ست!بسکه نویسنـــده سطر به سطر بـــارید و نـــوشت تـــــ تمام
عــــــــــاشقانــ ـ و بــــــاز ارديبهشـــــــت بهشــــــت من و تو آمــــد... بـــــا
آمـــدنت،بهشتــــ بـــــا
آمدنـــــت،تمــــام گلهـــــاي ارديبهشـــــت بهــ بـــــا
آمــــدنت،تمــــــــام ســـــتاره ها خوابيــــدند،چـــون تـــمام
آسمـــــان خــــدا با تـــــو تـــــک ســــــتاره سهيــــ بـــــا
آمدنـــــت،تنهـــــــا قبلـــه گاه لـــــــب هاي مـــــن،آن
چشمهـــــــاي فريبايـــ بـــــــا
آمدنـــــــت،آغوشـــــــ بـــــــا
آمدنـــــــت، تــــــــمام معجـــــــزه ها مـــــال مــــن
شدنـــد...چــــه معجــــــزه ايي زيبـــــاتـــر از ايــــــنکه تـــ بـــــــــا آمدنـــــــت،....... بـــــــا آمدنــــــت،فقـــــط مینویســـــــم که زندگـــ تمــــــــام
جـــــای قدمهایـــــــــت را بوســـ تــــــــــو جـــــــون منـــی ســـــ نــــازی....اولیـــن اردیبهشـــــــت عــــــشق...91/2/26
سلام خوب من؛ متشکرم برای همه ی روزای خوبی که دراین یکسال بمن دادی..... برای همه ی وقت هایی که در رویاهای قشنگم حضورت سبز و عاشقانه براي همه وقت هايي كه مرا به خنده واداشتي... برای همه ی وقت هايي كه به حرف هايم گوش دادي... براي همه وقت هايي كه به من جرات و شهامت دادي... براي همه وقت هايي كه مرا در آغوش گرفتي... براي همه وقت هايي كه با من شريك شدي در غم و شادی هایم.... براي همه وقت هايي كه با من به گردش آمدي... براي همه وقت هايي كه خواستي در كنارم باشي... براي همه وقت هايي كه به من اعتماد كردي... براي همه وقت هايي كه مرا تحسين كردي... براي همه وقت هايي كه باعث راحتي و آسايش من بودي... براي همه وقت هايي كه گفتي "دوستت دارم" .... براي همه وقت هايي كه در فكر من بودي.... براي همه وقت هايي كه برايم شادي آوردي.... براي همه وقت هايي كه به تو احتياج داشتم و تو با من بودي.... براي همه وقت هايي كه دلتنگم بودي.... براي همه وقت هايي كه به من دلداري دادي.... براي همه وقت هايي كه در چشمانم نگريستي و صداي قلبم را شنيدي.... به خاطر همه ي اين ها هيچ وقت فراموش نكن كه : لبخند من به تو يعني " عاشقانه دوستت مي دارم " ....... آغوش من هميشه براي تو باز است..... هميشه براي گوش دادن به حرفهايت آمادگي دارم.... هميشه پشتيبانت هستم و خواهم بود مانند کوه.... من مثل كتابي گشوده برايت خواهم بود. فقط كافي است چيزي از من بخواهي , بلافاصله از آن تو خواهد شد....... مي خواهم اوقاتم را در كنار تو باشم. من كاملا به تو اطمينان دارم و تو امين من هستي.... در دنيای به این بزرگی تو از هركسي برايم مهم تر هستي. هميشه دوستت دارم چه به زبان بياورم چه نياورم...... تو هميشه براي من شادي مي آوري به خصوص وقتي كه لبخند بر لب داري. هر وقت كه احتياج به درد دل داشتي روي من حساب كن. من در چشمان زیبایت گم شده ام... نازی مهربان من؛ تو در تمام ضربان هاي قلبم حضور داري..در تمام نفس هایم..... دوستت دارم و سالروز عشق پاک و مقدسمان مبارک... سهیــــــــل....اولیـــــــن اردیبهشــــــت غربــــــت و عشـــــق... هر روز و شبی که به خوابم می آیی
یادتـ نرود بوسه های داغ و آتیشنت را برایم به تحفه بیاوری
اصلا این بـار کـه بیایی
دیگـر یک لحظه هم
آن وقت همیشه در کنارم خواهی مــاند و من در کنارت...
سهیـــــــــــل....اردیبهشـــــت 91 ای کــاش کـنــارم بــودی مـثــل هـمـیــشـه از مــن بــا یـک زنـدانــی شـدن مـیـان دستـانت سهیـــــــــــل...26 اردیبهــــــشت 91 پ ن:قــــــالب وبلاگ بـــــه رنـــگ سفیـــــــد تغـــــییر کــــرد..چـــــون فقــــط این رنــــــگ سفیـــــده که معصومیــــت و پـــــاکی رو نشــــون میده.. مواظــــــــب خودتــــــــون و دلهـــــــای پــــــاکتـــــون باشیـــــد... سهیــــ سلام مـــادرم...سلام نفس های گرم زندگی...سلام آیه های آرام هستی.... چقدر دلم هواتو کرده شیرینتر از جونم...فاصله سزای عشق من و تو نیست،مــــادر..ولی تموم اون ثانیه هایی که انتظار میکشم تا ببینمت،واسم عین عبادت،شیرین و خواستنی شدن...چون در نهایت تمام اون لحظه،تو را خواهم داشت... میدونی مــــادرم،میدونی ،من از تمام دار دنیا..از تمام دنیا،فقط اون گردی مردمک سیاه چشمانت رو میخوام تا سالها بنشینم و نگات کنم..اونقدر نگات کنم شاید خود گمشده ام رو توی اون همه زلالیت و شفافیت،پیدا کنم. نگاه کن به من مــــادرم..نگاه کن که از نگات،دریا دریا آرامش میریزه..نگاه کن عزیزتر از جونم که دلتنگ نگاههای معصومانه و خسته تم... بخند مــــادرم...بخند ای شور زندگی..بخند که غصه میمیره وقتی تو لبخند میزنی.. خسته نشو آروم من....میدونی مــــادرم..میدونی قلب من،بی تو، هیچ وقت نمیزنه..هیچ وقت قلب من بی تو صدا نداره...صدای قلب من ،همون صدای پاهای خسته توست که برای من میدوی...خسته نشو جان من...نباید بایستی عزیزمن..قدم بزن..راه برو در کوچه قلبی که خودت نگهبانش هستی و بودی..در قلب من قدم بزن...تمام قلبم را سنگفرش قدمهای استوارت میکنم تا صدای قلبم بشکند سکوت سرد فاصله ها رو...قدم بزن...بگذار صدای قلبم ،تمام گنجشکهای درخت افرای حیاط خانه رو بیدار کند.. مــــادرم،دخترک تنهایت را در آغوش بگیر...در آغوش بگیر که تمام دردهای عالم در بغل تو تمام میشود...مرا در آغوش بگیر....نگران نباش بهشت من...تمام بهاری که از لباست میریزد رو خودم جمع خواهم کرد...تمام گلهای دامنت رو خواهم بویید...مرا در آغوش بگیر فرشته مهربانم... میدونم مــــادرم..میدونم...یه روز که میپرستیدمت،خودت گفتی که تو خدا نیستی...میدونم مــــادرم..ولی دستهات که بوی خدا دارند عزیزمن...خنده هات که خود خدا هستن...چشمات که رنگ خدا گرفتن..میدونم مــــادرم...ولی من تا حد پرستش دوستت دارم... کاش نسیمی میشدم تا لابلای گیسوان خرمایی رنگ،میپیچیدم...کاش آفتابی ملایم میشدم تا لااقل میتونستم پنجره اتاق گرمت رو در آغوش بگیرم...کاش خورشید میشدم تا بر اون گونه های خیس و بارونیت میتابیدم...کاش ..کاش ..کاش..و به قول سهیل عزیزم،این "کاش ها"زاده شدن فقط برای لبان من و او... نوشتم اما به وسعت کویر تشنه صورتم اشک ریختم...از مـــادرم دورم و امسال ،سهیل من هم روزای غربتش را به امید لمس دستان گرم مــــادر،سپری کرد...میدونم سهیل..میدونم..اصلا روزای خوبی نیست ،روزایی که یک نیم نگاه مــــادر میتونه تمام درداتو درمان کنه اما فرسنگها فاصله فقط ،میشن دنباله های بلند تمام آه کشیدنهای غربت..روزای خوبی نیست،روزایی که یک لبخند زیبای مــــادر میتونه تمام غنچه های باغ دلتو ،وا کنه اما تا شکفتن گلها کیلومترها فاصله داری..روزای سختیه سهیلم ولی خوشحالم و خوشحال باش که مــــادرانی داریم فرشته صفت از جنس همان آمین های آخر تمام دعاها که خواهش به برآورده شدنشان داریم....همین.. از همین جا، روز زیبای مـــــــادر رو به مـــــادر نازنین خودم..مــــــــادر بزرگوار سهیل عزیزم و به تمام مــــــــــادران ایران زمینم تبریک و شاد باش عرض کنم و عکس ها رو تقدیم میکنم به همه شماها که زلالین و پر از عطر اردیبهشت...سبز باشید و عاشق... واااااااااااااااااای....مـــــــــــــــــــــــــــــامان؟؟؟؟چه بلاهایی که سر عروسکت نیاوردی!!! عجـــــــــــــــــب گیری افتادیما...میخواستم این هاپو بی ریختو له کنم که ادا منو درمیاره... مثل اینکه فقط مامان نبود اذیت میکرد!!!! بیاااااااااااااااااا...ول کن نیست ..مگه دست از سر دختر مردم برمیداره...مامـــــــــــــــــــان؟؟؟ آآآآآآآآخ جووووووونم..اینجا یادمه سهیــــــــــل رو دیدم که اول ترسیدم و دیگه غش کردم آخراش.... جااااااااااااااااااااااااااااااااااااااان.... این دیگه من نیستم!!این سهیــــــــــله...بیاااااااااااا بشووووولمت!! مواظب خودتون و خوبیهاتون باشید...... خــــدا جــــــــونم ســـــلام،قـــــربونت برم؟مـیدونی که چقـــــدر دوســت دارم... ســــتاره ســــــهیلم ســـلام،فـــــدات بشم؟تـو هم میـدونی که چـقدر عـــــــــاشقتم.. من زنم...
وقتی خسته ام
وقتی کلافه ام
وقتی دلتنگم
بشقاب ها را نمیشکنم
شیشه ها را نمیشکنم
غرورم را نمیشکنم
دلــــت را نمیشکنم
در این دلتنگی ها
زورم به تنها چیزی که میرسد
این بغض لعنتی است... من همینم
نه چشمان آبی دارم
نه موهای بلوند....
ساده میپوشم...
روی چمن ها غلت میزنم...
نگران پاک شدن رژ لبم نیستم ..
خالصانه همینم...
مرا اینگونه اگر میخوای سهیل،که میدونم میخوای
بسم الله.... راستی....من شیطان نیستم
فرشته هم نیستم
خدا هم نیستم
فقط دخترم
حواگونه فکر میکنم
فقط به خاطر یک "سیب" تا کجا باید تاوان داد؟! یعنی میشود روزی برسد خیلیا هستن که این شب ها ، روی تخت گریه می کنند و شب روی بالشت خیس می خوابن ....
هیچی ، خواستم بگم به سلامتیشون ...
آرزوی دور شدن اشک از چشمای قشنگشون ...
آرزوی یه دنیا لبخند روی لب های زیباشون ...
آرزوی یه بالشت خشک ، روی تختشون ...... پ ن:برای سلامتی همه مسافران دعا کنید...همچنین برای سفری که سهیل من پیش رو داره و همینطور سفر کوتاه من... سفرت بسلامت عشق پرستویی من....مواظب خودت و دل نازی باش....دوستت دارم ..' آهنگ وب تقدیم به سهیل عزیزم که میدونم عاشقشه... مواظب خودتون و دلاتون باشید... خــــدا جــــــــونم ســـــلام،قـــــربونت برم؟مـیدونی که چقـــــدر دوســت دارم... ســــتاره ســــــهیلم ســـلام،فـــــدات بشم؟تـو هم میـدونی که چـقدر عـــــــــاشقتم.. عـــــــادت نکردم سهیــــــــــل... خیــــــال میکنم روزی بــــــرمیگــردی... آروم آروم از پــــــشت ســــــرم میــــــای.... دوبـــــاره بـــه اســـــم کــــوچک صـــــدام میزنـــــی ... و مـــــن بــرای انتهـــــــای بن بــــــست دستــــــــی تــــــکان میــــــدم و خــــودم رو تــــوی آغـــــوشــــت رهــــا میکـــنم.. اونوقــــــت عمــــــر تنهـــــــایی بــــه پـــــایــــان میــــــرسه... چـــــقدر بــــــرای اومـــدنت لحـــــــظه شمـــــــاری میکنم.. خـــــــدایا... خــــــدایا....من پر تـــــوقعم؟؟؟ مـــن می نویسم
و
تـــــــــو
نـــــمی خوانی !
امـــــــــــا
... مخاطب که تو باشی... خــــدا جــــــــونم ســـــلام،قـــــربونت برم؟مـیدونی که چقـــــدر دوســت دارم... ســــتاره ســــــهیلم ســـلام،فـــــدات بشم؟تـو هم میـدونی که چـقدر عـــــــــاشقتم.. نویسنده ها "سیگار "می کشند شاعر ها" هجران" نقاش ها "تابلو" زندانی ها "تنهایی" دزدها "سرک" ... مریضها" درد" بچه ها" قد" و من برای کشیدن "نفسهای تو "را انتخاب می کنم من برای نفس کشیدن * هوای تو * را انتخاب می کنم مــن عـــــــاشــــق نیستـم ! +لبخند بهار بر همه شما دوستان عاشق دل مبارک. +مواظب خودتون و دلهای پاکتون باشید. +غروبای غربتت،طلایی،سهیلم. خــــدا جــــــــونم ســـــلام،قـــــربونت برم؟مـیدونی که چقـــــدر دوســت دارم... ســــتاره ســــــهیلم ســـلام،فـــــدات بشم؟تـو هم میـدونی که چـقدر عـــــــــاشقتم.. - امــروز,آخــــــــرین آپ ســــال 90 رو میذارم و مـثل همیـشه تقـــدیمش میکـنم بـه "تــــنهــا دلـــیل بــــــودنم" سهــــــیل عـــــزیزم،دوســــــــــــتت دارم.. بـاز
از تــو مینویســـم..عـــــاشقانـــه تر از همیشـــــــه،شیدا و افســـون
تـر از قـبل،نـامه ها رو سبد سبد تــوی گنجینه دلـــــــم ویـرایش میـکنم و
بـــعد بـه آدرسـی که ندارم،پــــست خــواهم کــرد!! مــاه
من، از مـن دوری؛اونقـــــــدر که دیـگه تــــقویم هم قــــــــــد
نمیکشـه....اونقــــدر دوری که ســـــــتاره سهـــــــیل رو،روسفــــید
کــــــــــــردی!! از
مـن دوری ..ولـی ای کـاش این عـــــــید رو مهمان مـن بـــودی..اونـوقت
خـــــــــــونه رو کـه هیـــچ، کــــــــــوه رو تکــــــان میـدادم! خـوشحــــالم
سهیلـــــــی.. خیلـــــــــی خــــــوشحالـم که امـــــسال ســــــــــفره
هـفت سیـــــــن دلــــــــم، لــــحظه ســـآل تـــحویل ،یــــــه سیـنِ
سر ســـــبد داره... سهیــــل رو داره.... یــــه اســــــم که صــــدا
زدنـــش نــــــوای خـــوش زنـــدگیه، یــــه نـــــام کـــه از تــک تـــک
کلمــــــاتش،شمیــــم دلنــــواز عــــــــاشقی،میـــرسه عطـــــر
مــــــست نفـــــــس همراهــــــــشه... لـــــــحظه
ســــال تحویــــل،آغـــــــــوشت نیســـــــت؛ ســــــــتاره سهیلـــــم،
امـــــا مــــثل همیـــــشه خیالـــــــت رو عـــــاشقــــانه به آغـــوش
میکشــم، موهـــــات رو میبــــویم... نــوازش صورتـــت رو بـــه ســــر
انگشــــتان تنهـــــــام میسپـــارم.. تـــــوی دریـــای چشــــــمات
غـــرق میشــــم و بـــــــــاغ بهــــــاری لـباتو بــــــــوسه
بــــــارون میکنــــــــــم و اونـــــوقت جـــــــــوری تو آغــــوشت
میخـوابم کـه خـدا هـــــم پیـدام نکــــنه و خیـــــال کــــنه کــــه
اشتبـــــاهی بــــه تـــــو دو تـــا رو ح داده! وای
ســـــــهیل...زمـــــــونه داره از حســــــادت میتـــرکه...نـــــــگاه
کن...انگشتـــــای من چـــــه بـــــــه انگـــــــشتـــای تــــو
میـــــاد... خـــــــدایـــــا
قیـــــامــــــتت رو بــــــپا کن.... من اونــــــــجا قـــرار
دارم... واســــه شـــــوق قیـــــامتت،چـــــه آب و جــــارویی راه
انـــــداخـــتن چــــــشمـــــام و مـــــژه هام... یـــــعنی اونـــــجا
میــــبینمت،سهیــــــــل؟؟ عـــــزیز
دلـــــم، خـــودت خوب میدونـــی که زیباتریــــن ســــال عمرمـــو بــــا
تـــو تجـــربه کردم... روزای شیـــرین و تــلخمون یـــادش بـــخیر.. روز 26 اردیبهشــــــت
که بهشــــــت مــــن و تـــــو جــــون گــــــرفت... روزها و شبـــای
گـــرم تــــابستــــون که فـــــــراموش شدنــــــی نیســــــتن... اون
قـــــهرای لــــوس لــــوسکی و اون آشتـــی کردنای ناز نازکـــــی... روز
تــــلخ 8 مـرداد که بی
لطفـــــی جـــاده رو با تمـــــام وجــــودت حـــــس کردی.. روزای ســخت
بـــِی تــــو بـــودن که تــنها پــــناهم همین وبــــلاگ بود و تـــنها
نــــاجی مـــن، هــــمه خــــآطرات زیبـــــات... روز 26 شهریــــور
که وقــــــــتی گفـــــتی داری میری،دنــــــیا رو ســـرم خراب
شد.. شـــــبی که بــــــا یه اس ام اس خــــــداحافظی کردی و رفـــتی:"به امیــــد دیــــدار فــرشته ی مهربـــون...بــــا نفس هـــای تـــــو زنـــــده ام.شـــــب خــــوش".... لـــــحظه
ایی که پیامتو خوندم و قــــــطره اشکــــی که ســـر خـــورده بود رو
گــــــونه هام رو بـــا پشـــت دســــتم پـــاک کــردم و آروم گفتم:"بســــــــلامت" روزایی
که فــــــکر میکـــــردم دیـــــگه سراغـــی از من نمیگیری.. روزای
نــبودنت که من خیلی زیباتر از نقاشی های کمال المـلـــک،زجـــــــــــر
کشیــــدم... روز 1 مهر که
تـماس گرفتـــــی و بـــا طنـــین صـــدات،جـــونی تــــازه
گـــرفتم.. روزای ســـخت غربـــــتت که دلـــــم پـــر میــــزد واســـــت و
تـــو دورتر از تـــمام فــــاصلـــه ها بـــودی.. روزای دوشـــنبه کــه از
کـــآر و زندگـــی می افتــادی... روزای خــــــوب...روزای
سخـــــــت..روزای شیریـــن..روزای تـــلخ..همه و همه یادتـــون
بخیــــــر. من به تک تـــک روزای ســـال 90 مدیــــــونم... چــــون بـــا
تــــو دلــــــرباتریــــن ثـــانیه ها رو واســــم
ســـاختن... زیباتــــرین و نـــایــــاب تــــرین خـــاطراتت دو عـــــاشق
دیـــــوونه... دوســــــــــتت دارم سهیلـــــم و از صمیـــم قلبــــم
دعــــا میکنـــــم بهترینهـــــا در انتظــــارت بـــــاشـــه گــــــل
من.... " دستت را به من بده
حضور و حیات و حوصله ی من از تو
درد و بلا و بی کسی های تو از من ســـــال جدیـــــد،بـــــــــــــر تــــــــــــو مبــــــارک عشقـــــــــــم
به خدا عشق به رسوا شدنش می ارزد
پـــــیشـــــاپیــــش ســــــال نـــــو همــــه شمــــــا دوســـــــتان هــــم مبــــارک. همیشـــــه عـــاشق بــــــاشیــــد و ســــــر زنــــده... خــــدا جــــــــونم ســـــلام،قـــــربونت برم؟مـیدونی که چقـــــدر دوســت دارم... ســــتاره ســــــهیلم ســـلام،فـــــدات بشم؟تـو هم میـدونی که چـقدر عـــــــــاشقتم.. 90/11/29 دلگـــــــرفتــــه ها در سفــــــــــــر بــیـابـون خیـس خـدا،آسـمونی پــر از چــشمک ستاره ها، ولـی خـدا جون ،کـو ســـــــتاره ســـــهیلت؟ نـگاهی لبریـز از بیقــراری،چـــــــــشمانی پــــر از چـشــم انتـــظاری؛ولــــــــــــی خــــدایا کجــاست جــــــاده رسیدنــها؟ جـــــــاده ها خــــــالی از پـای رسیـــدن و آسمـون خــــــدا گــــم شــده در ازدحــــام ســــــتاره هـا همـــه جــــا تـاریک تــاریک،مــــــن پـــشت پـــنجره بـــــخارگــرفته قـــــــــــــطار،فـــــــقط بـه تــــو فــــــکر میکنــــم. به امـروز ، به حـرفات، به قــــــصه ی نـاتموم از دل گفــــــتنات، به آهـــنگ عـــاشقونه هات وقـــــتی بـــــوی سمفــــونی شـــــوم جـــدایی مــــــیده.. به خــــــــاطرات نــــــــاب گــذشته های نه چنـدان دور به آواز خـــــــوش دیروز، به پــــــرواز رهــــایی فـــــردا.. به دل دل زدنهــــــات، به دو دلیهـــــــــــــات و در آخـــر بـــــــاز به تـــــــو میـرسم، خـــــــود خـــــــــود تــــــــــــو.. حــــــال که به تــــــو رسیـــــــــدم،بـــــــــــرایم لـبخند بـزن، آخــــــــــــر عـشـق،همـون خـــــنده های تــــوست که بــــا تـمام غــم هات میخنــــدی تــــا مـن از غـــــصه هام رهـــــــــــــا بـشم.. دستـامو بــــگیر ...امــن تـــــــرین جــــای دنــــیا از آن تـــــــــــوست،آغــــوش گـــرم و خواستـنیت را بـــگشای مهربــــــان من.. صــــدای تــــــــــــــرمز قـــــــــــــطار،آرام شـدن صــــدای نـاله ریــــل،سـو سـو زدن چـراغـهای شـــــــهر،هـمه و هـمه، حـکایت از رسیـدنهــا دارد.. رسیـــــدن بـه مــــــقصدی پـر از خـــــــــاطرات شیــرین بــــــا تــــــو بــــــــودن.. و ای کــــــــاش در نهـــــــایت هــــمه رسیــــــــــــدنها تــــــــــو بــــــــــاشی.. کـــــــاش مــقصدم بـــــاشی تـــــــا در آخـــــر،در آخـــــــــــر عــشــق، به تــــــــــــو بـــــرسم، قـــــــطار زنــــدگی مــــن و تــــــو روی ریـــــــــــــل عـــــشـق در حرکـــــــــــت اســت، پــــــس دســــــتی میکشـــــــــم بــــــر قـــــــطره های بــخار آب روی پـــــنجره قـــــــــــطار و در دور دستهـــــــــــــا، بـالاتـر از تمآم ســــــــــتاره ها، ســـــــتاره سهیلــــــم را می یـابم، تــــــــــــــو را و همه ی بود و نـــــبودم را.. مـــــــن به تـــــــو میــــــــــرســم...تـــــــــــــو مــبدا عـــــــشق مـــــــن، مــــــــــــقصدم بـــــــــاش تـــــــــــا دنـــــــــــــیا،دنـــــــــــیاســـــت،بــــــاهــــــــاتم سهیلــــــــــــم با حسِ عجیبی با حال غریبی دلم تنگته
پر از عشق و عادت بدون حسادت دلم تنگته
گله بی گلایه، بدون کنایه دلم تنگته
پر از فکر رنگی، یه جور قشنگی دلم تنگته
تو جایی که هیشکی واسه هیشکی نیست و، همه دل پَریشَن
دلم تنگه تنگه واسه خاطراتت، که کهنه نمیشن
دلم تنگه تنگه برای یه لحظه کنار تو بودن
یه شب شد هزار شب که خاموش و خوابن چراغای روشن
منِ دل شکسته با این فکر خسته، دلم تنگته
با چشمای نمناک، تر و ابری و پاک دلم تنگته
ببین که چه ساده بدون اراده، دلم تنگته
مثل این ترانه چه قدر عاشقانه، دلم تنگته - دلم تنگته
تو نیستی که دنیا به سازم نرقصه، به کامم نباشه
چه قدر منتظر شم که شاید از این عشق سراغی بگیری
کجا کی کدوم روز، منو با تمام دلت می پذیری
با چشمای نمناک، تر و ابری و پاک دلم تنگته
ببین که چه ساده بدون اراده، دلم تنگته
مثل این ترانه چه قدر عاشقانه، دلم تنگته - دلم تنگته دوســـــــــــــتت دارم سهیلـــــــــــــم ســلام خــداجونم...قــــربــونت برم؟میدونی که چقـــدر دوســت دارم.. ســلام سهیـــلم..ســلام ستـــاره سهیلـــم..فـــدات بشـــم؟تــو هــم میــــدونی کــه چقـــدر عـــاشقــتـــم.. ســلام دوستـــای مهربـــون مــن...آرزو میکــنــم همــــواره بهتـــرینـــها در انــتــظارتــون بـــاشه.. یــه روز قــشــنــگ در انــتظار هــمه مــاســت...14 فوریه..25 بهمن.. روز ولــنــتایــن..و 4 روز بـــعد یعـــنی 29 بهـــمن ،روز عشـــق ورزی ایرانیـــــان...ســـپندار مـــزدگـــــان بــه چنــد و چــون قــضیــه کــار ندارم ... ولی فــقــط میــدونم زیـــبا تــــرین بـــــهونـــه واســـه ابــــراز عــشــق به معشـــوقــتــه.. پــس این روز قشنــــگ رو از دســـت ندیــد و تــا میتــونیــد بــا عــشــق خــوش بگــذرونیــد... خوش بــحال اونــایی که عــشقــشــون کنــارشونــه و بــا تمــام وجود اونــو لمــس میکــنن.. ولی یکی هم مثل من که سهیلــم اونور آبــه و ازش فرسنگهــا فاصلــــــــه دارم، همــه عاشقــانــه هامو تــو وبــلاگــم میریــزم و تقدیـــم وجـــــود عــــزیــزش میــکنــم.. میدونم خیلی ناچیزه ولی عـــاشـــق که فقــط نبــاید کنــار عــشقــش باـشه ..میتونـــه دور بـــاشه...روزهــا زنــدگی کنــه و شبــها واس سهیلــــش وبـــلاگ بنویســـه!!نـــــــــه سهیــــل؟؟؟ اما یه سوال از شما دوستان: دوســت داریــن روز ولـنــتــاین رو چــطور بــگــذرونــیــد؟ ورود بــه هر دوره زمانی و مــکانی آزاد اســت...میتونیــد مثــل مــن برین تو رویـــا و از اون روز بنویسید.. اول خــودم میگم... مــــن تمــوم فکــرهام رو کردم،سهیـــل بهتــــرین راه همینــــه کـــه شـــب ولـنتــــاین زلــزلــهای بــیاد شــهر مــن را به شــهر تــو نــزدیــک کنــد همـــون شــب من تنـــها جـــاده ی مــونده تــا رسیـــدن رو بــدوم و بـــدوم و بــدوم صبـــح تـــو رو کنـــار خونـــه جنــگلی کوچیـــکی ببــینــم که بی قــــرار اومـــدن مـــن ایستــــاده ای بـــا سر انــگشتــان مــردانــه ات مـــوهای سیــاهمــو پــشـــت گوشــــم بزنی و بــا مهــربونـــی بپــــرسی صــبحونه نــون محلـــی میخــوری بــا پنیــر و گــردوی تــازه؟؟ مـن تـو چشــات زل بــزنم.ســرمــو تــکون بــدم و بـــگم:اوهــــــوم تـــو دســتاتو دور کمــــرم حلـــقه کنـــی و این بشـــه زیبـــاترین پرانـــتــز زندگــــی من و بـــاز میـــز ساده و کوچیــک صبحـــونه مــون رو،مثـــل تمــــوم روزهـــای دیوونگیـــمون،بفــرستیـــم دنبــــــــــال نـــخــــود سیـــاه!! کــــاش زلــــزله بیـــاد خــــداجــــون!! ای خــــدا ،احســاســاتم در کلمــات جا نمیــشن..کــــــاش میــدیــدمــت،سهیـــل دوســــتت دارم عشـــــق شیــــریــن مـــن،سهیلــــم عـــــشق رویــــایی مــــــــن،دوســــــتت دارم فراموش کردنت به ارتفاع ابدیت دوستت دارم با تو دور نرو نگاهتــــــ مرا ببوس..نه یک بار که هزار بار بگذار آوازه ی عشق بازیمان چنان در شهر بپیچد که رو سیاه شوند آنها که بر سر جدایی مان شرط بسته اند... دوســـــتت دارمـــ عــــــشق زیـبـــای من،سهیلــــــــم همــــــــه چیـــــــــزم....آی عــــــــزیززززززم مرا میدونی که سهیل؟؟!
زیاده خواه نیستم !
دنــیـا هم ارزانی خودشان! خواسته زیادیه سهیل؟؟؟ ایـــن شهـــر بـــی تـــو دلـــم را بـــه درد مـــی آورد هیـــچ مـــی دانــی چنـــد رکعـــت شـــراب قضـــا بــه گـــردن ماســـت؟! تـــو و مـــن هـــزار و یــک شــب بیـــدار بدهـــکار همیـــم... در روز مرگ،جان آره؟؟؟

26 اردیبهشـــــــــت، سالـــــــ
ــــروز زیباتــــــــــــرین عــــــــ
ــــشق
اردیبهشــــــــتی (عشـــــق نـــــازی و سهیــــــل)
ـو را به رخ تمام شقايـــــق ها ميکشم و ميگويم : تا گــــل مــــن هست زندگـــــي بايد کرد
ـه هايم را با عــــ
ـــشق تقديـــــــم کـــــسي
ميــــکنم که عـــــــاشقـــ
ــانه بـــــه عشقــ ـ
ــش عـــــ
شق
ميــــورزم*سهيـــ ـ
ـل عــــــزيزم...

ـــي ساختـــــــــي برايــــــم کـــه ديگــــــر
ديـــــــــدن بهشــــــت خــــدا شگفـــــت زده ام نميکنـــــد...
ــار،رنــــــگ
باختنـــــد و عــــــطر مســــت کننده تنـــــت،دنيــــــا را معطر کـــرد...
ـــل
من،روشــــــن و پـــــــر از زنـــــــدگي شـــــد....
ـــت شـــــد کــــه هـــر صبـــــح بــــراي
برآورده شدنشــــــان،نمــــــاز نـــــــياز ميخوانـــــــــم...
ـــــي ار آن مـــــن شــــد کــــه وقــــــتي
آرام ميگـــــرفتم در کنـــــج دنجــــــش،تــــازه ميفهميـــــدم که
يـــــــک انـــــــسان معمـــــولي هـــــم ميتــــواند خــــــــــدا
بــــاشد...
ــو
مــــــرا روي زمـــــين ميبـــــوســــی و مــــــن تـــــا
آسمــــــــــــان پــــــــر ميکشــــــــم...

ـــــی دوبـــــــاره از آن مــــن شد..
ــه بـــاران میکنـــــــم و
سالــــــــروز تولـــــد زیبـــــای عشقــــــ
ـــمان را گـــــــرامی
میـــــدارم...
ــهیل عــــــــــزیزم

بود...














دست هایت را رهـا نمی کنم
این بار تورا به جایی می برم
کـه خدا هم دستش بـه ما نـرسد
بدون واهمه ای از رفتنت و رفتنم ...
فقط « من و تــو »....
فقط بگذار یک بــار دیگر رویای
بــا تـو بودنم را حس کنـم
فقط یک بــار . . . 
تــا مـحــکـم در آغـ ـ
وشـت بـگــیـرم![]()
و از یــاد ببـری
تـمـام دلخـوری هــایـت را 
بــوســ
ـه ی عـاشـقــانـه
مـن در اسـارت دسـتــان تــو
آرام خــوآبیـده ام !!!!
امـن تـریــن جــای دنیـاست ...

ــــل من،دوســـــــــــتت دارم















از نوع ساده اش
که بیایی
مرا در آغوش بگیری
بخواهم گله کنم
بگویی هیس نازی
همه کابوس ها تمام شد ..



مدیـــــــونم اگر ننــــــــویسم
وقتی تـــو نیستـــی...
چقدر تــو تعطیلات دلتنگــت میشــدم...


فقــــط گــــاهی حــــــرف تــــو که می شود،
دلـــم مثل اینکه تــب کند
گـــرم و ســـرد مـی شـود.. آب مـی شـود..
تنــگ مـی شـود .مـــن عــاشــق نیــســتــــم سهیل؟؟؟؟













نترس
با هم خواهیم پرید


و به مجنون و به لیلا شدنش می ارزد
دفتر قلب مرا وا کن و نامی بنویس
سند عشق، به امضا شدنش می ارزد
گر چه من تجربه ای از نرسیدن هایم
کوشش رود به دریا شدنش می ارزد
کیستم؟ باز همان آتش سردی که هنوز
حتم دارد که به اِحیا شدنش می ارزد
با دو دستِ تو فرو ریختنِ دم به دمم
به همان لحظه برپا شدنش می ارزد
دل من در سبدی، عشق به نیل تو سپرد
نگهش دار، به موسی شدنش می ارزد
سالها ... گر چه که در پیله بمانَد غزلم
صبرِ این کرم به زیبا شدنش می ارزد



![]()


یه شب شد هزار شب، که دلغنچه ی ما قرار بوده وا شه
منِ دل شکسته با این فکر خسته، دلم تنگته












کار سختی نیست !
کافیست دراز بکشم
چشم هایم را ببندم
و برای همیشه
...
.
.
.
.
بمیـــــــــــرم ...!
حتی اگر
به رسم پرهیزکاری های صوفیانه
از لذت گفتنش امتناع کنم...
آنقدر آرامم
که گاهی
حتی یادم میرود نفس بکشم!
بیا کنار دلم
من غیر از این ها که می نویسم
نوازش هم بلدم.. 
کافیستــــ تا در هوای آمدنتـــــ
بمیرمـــــ . . . !
تو همیشه دعـــوتی
راس ساعتـــــ دلتنگــــی . . .



به یک آغوش گرم
میهمان کن
من
زیاد اهل چای نیستم... 
تمام شد
دلم رسيدن مي خواهد
خنده های تو
کودکی ام را به من می بخشد
و آغوش تو آرامش هستی
و دست های تو اعتمادی که به انسان دارم
چقدر از نداشتنت می ترسم
ای مهربان ترین.....!
همه چیــــــــزم...آی عززززیزم
مرد من
از آن مردهايــی نيست كه بپسندی!
از آن مردهايــی نيست كه عاشقش باشــی!
فقط از آن دسته معدود مردهايـی ست
كه وقتـی نمــی بينـی اش انگار چيز بزرگــی كم داری...
چيزی قد دوست داشتن هايت كه با كسـی تكرار نمـی شود
آره آقــــــــــــــــــــا سهیل،مــــــــرد من
دوســــــــــــــــــــــتت دارم

جاده ی شمال.. (ترجیحا*....*نمیگم...چون خودت میدونی کجا!!)
یک کلبه ی جنگلی..
یک میز کوچک چوبی با دو تا صندلی..
کمی هیزم.. کمی آتش.. مه جنگلی..
کمی تاریکی محض.. کمی مستی..
کمی مهتاب.. و بوی یـار.. و بوی یـار.. و بوی یـار ...!
تـو باشی
مـن باشم
و ...هــیچ !



به خدا هم نمی دهم !!
جانم تویی
چگونه من،تو را ...
به کسی دهم سهیل؟
| Desiner: lady skin |


